پيوندها
نويسندگان اندکی صبر فرشته روی من، ای آفتاب صبح بهار مرا به جان می از این آب آتشین دریاب! عشق شاید قطره اشکی است از چشمی منتظر که بر قطعه عکسی نمیه سوخته می چکد. عشق شاید دستی باشد که به سوی دخترک کبریت فروش دراز می شود. عشق شاید گلوله باشد که بر سینه شهیدی لانه می گزیند. عشق شاید سری باشد که دقایقی غرق در اشک بر سجاده ای می نشیند. عشق شاید انتظاری باشد جلوی در اتاق عمل . عشق شاید آخرین جمله ای باشد که از دهان یک اعدامی بیرون می جهد. عشق شاید وفایی باشد که به دار خیانت کشیده می شود. عشق شاید آخرین فریادی باشد که در قفس حنجره جان می بازد. عشق شاید پدر خسته ای باشد که جلوی تلوزیون خوابش می برد. و..... عشق شاید بیداری صبورانه مادری باشد بر بالین فرزندش تا سحر. نظرات شما عزیزان:
هاااای ...وبت چه ناناسه
برچسب:, :: :: نويسنده : پارسا
![]() ![]() |